تبليغاتX
تا بیکرانه ها

تا بیکرانه ها

غلام همت آن رند عافیت سوزم که . در گدا صفتی کیمیا گری داند...

ببار ای آسمون که تشنه ست فصل خزون .....

 

من از جنس بلورم از حقیقت می آیم

بایادگاری از اشک و کوله ای از غم فصلها بارانم من باران تنهایی بر کویر گونه های عیاران .آه درویشان بمانید و نروید که اسطوره ی عشق بر جبهه های ندانم کاری میسوزند.می توان فهمید از عمق نگاه کودکانه تان نه آنکه درویشی به ریا آموخت تو را میگویم پائولو ای خالق ساحره و کیما گرو مبارز را ه روشنایی و تو را ای سلینجر ای شریعتی ... و تو ای مولانای جلال الدین محمد رومی ای بودا ای اوشو ای روح حقیقت یا شینتو ای روح کنفسیوس نوح مسلک ای اندیشه ی خانمان های سوخته ی تبت، ای مغز شهید و ای دلیل رفتن از مرگ به شهادت .من از جنس تو ام با تو نباشم اگر باکه باشم با تو نمانم از تو اگر نگویم گر تو را نجویم.

ای ماه خیال شمس تبریزی  کشته و برده و غرق گشته در جهل شیطان پرست بی معرفت .و ای ناجی بالای دست و دستها ی دستها.و ای رویای ملاصدرا و روشنگر احساس در برهمن نامسلمان.و این کودک زیبای شکفته در قلب مسیح مریم و ای ابر انسان ساز انسان ساز.من همه جا قرائت تو را بر حنجر گنجشگکان بی گناه میبینم و دجالم ،صهیونیست میشوم مسیح کش میشوم پس من انسانم؟؟یا تو؟؟

 

+ کی از دلم گذشت؟چهارشنبه 1388/08/13ساعت18:27 از دل کی بود؟ زهرا |چی بود که از دلت گذشت؟

مرا به خاطر میآوری؟؟

مرا به خاطر میآوری؟؟.....

بهترین سالهای عمرو تو محیطهای آموزشی بودم .دارم باخودم فکر میکنم تا 5 سال دیگه من یه دختر سی ساله م.و تا اون موقع باید موقعیت خودمو تو بخش کاری معین کنم انشاا.. که بشه اما دارم هر چی فکر میکنم تا کی باید به اندازه تمام آدمایی که دارن به عنوان قشری که از لحاظ تحصیلی پایین تر هستند فکر کنم و تصمیمی بگیرم.وقتی فکر میکنم به اینکه بعضی از آدما فرصت اینو ندارن که حتی به علایق خودشون فکر کنن دلم میسوزه اما یه چیزو خوب میدونم اگر قرار بود که هر آدمی به این دنیا میاد بشه یه پله برای آدمای دیگه که کار کنه و برای خودش کسی بشه و دیگه به کسی کاری نداشته باشه .اونوقت خدای ما عدالت رو رعایت کرده؟؟

لازمه ی عدالت خدا اینه که به اندازه همه محبت.. به اندازه ی کافی عشق داره که بده .پس هر کسی میادکه مسئولیت خودشو انجام بده به قول کارل یونگ که میگه:

آنگونه که زندگیم را زیسته ام،غالباَ به نظرم رسیده بود که نه آغازی داشته و نه پایانی.همواره احساس کرده ام تکه ای از روایتی تاریخی بوده ام،نوشته ای که منتهای قبل و بعد آن وجود ندارد.کاملا قادر بوده ام تصور کنم که در قرون گذشته زیسته باشم و در آن هنگام با پرسشهایی مواجه بوده باشم که پاسخی برایشان نداشته ام،و این که باید دوباره متولد می شدم،زیرا هنوز مآموریتی را که به عهده داشتم،به انجام نرسانده بودم.

                                                                                                                                                                                                                           کارل یونگ.

وقتی اینو خوندم تصور کردم که همه یه جورایی در مسیر خودمونیم.و داریم پیش میریم به سمت اینکه عشق تنها حقیقت دارد و یادگیری.تنها همین و همین.

 

به قول نکته گویی باریک سنج:

 

غلام همت آن رند عافیت سوزم        که در گدا صفتی کیمیا گری داند.

 

هزار نکه ی باریکتر زمو اینجاست      نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

 

 

زهرا نوشت:

شاید روزی برگی باشم...

1-ترانه ی وجود من گرچه شاید شنیده و گفته و گمنام. ... آرزوی دیرین دختری بود در مزارع خیال انگیز استرالیا یا شیرینی پزی یونانی تبار در شمال امریکا.یا شناگری بیهوش در تاریخ سرزمین مادری ام سرزمین آدم و انسانها یا کره ای بی درنگ در کف دستان مجسمه سازی که تفکرش مرا به جهان می خواند.

2-دیگه زدم به سیم آخر.

3-دلم شدید هات چاکلت میخوادش..

4-زود زود برمیگردم.

 

تا باشد روزی که دریابم:

روح حتی در شرم آور ترین دوره های زندگی دگرگون و متحول می شود و تکامل میابد.یادگرفتن مهم است نه داوری کردن و نشخوار کردن گذشته ها یا عذاب وجدان داشتن. 

 عاشقانه تا زندگی.............................................

+ کی از دلم گذشت؟دوشنبه 1388/08/11ساعت16:33 از دل کی بود؟ زهرا |چی بود که از دلت گذشت؟

 اول اول اول!!!!!!

عید میلاد امام رضای عزیز بر همه عاشقاش مبارک مبارک

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد

از هر دو جهان رستی آنجات مبارک باد

از هر دو جهان بگذر تنها رو تنها پر

تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد

در خانقه سینه غوغاست فقیرانرا

ای سینه ی بیکینه غوغات مبارک باد

ای عاشق پنهانی آنیار قرینت باد

ای طالب بالایی بالات مبارک باد

................................

قربون کبوترای حرمت امام رضا ...

همون طور که وعده داده بودم این قسمت به نیت شما گذاشته شده آقا شاهد .

سلام شاهد جان عیدت مبارک.

خواستم این آپو امروز تو این روز بزرگ تقدیمت کنم چون ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.

دلم میخواد این شعر رو که خیلی تو شرایط خاص ازش لذت بردم و حظ کردم بهت تقدیم کنم.

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم و حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

حمله ی دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شی هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم

آنچ اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم ،عدم چون ارغنون

گویدم که انا الیه راجعون

مرگ دان آنک اتفاقی امت است

کاب حیوانی نهان درظلمت است

همچو نیلوفر برو زین طرف جو

همچو مستسقی حریص و مرگ جو

مرگ او آبست و او جویای آب

می خورد والله اعلم بالصواب

ای فسرده عاشق ننگین نمد

کو زبیم جان ز جانان میرمد

سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان

صد هزاران جان نگر دستک زنان

جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز

آبرا از جوی کی باشد گریز

آب کوزه چون در آب جو شود

محو گردد در وی و جو او شود

 

امید وارم که این عید برات سلامت و خوشی رو هدیه بیاره.

 ----------------

 زهرا نوشت:

دل من زندونیه تو یی که تنها میتونی

قفسو واکنی و قفس و واکنی و پرنده رو رها کنی

رضا رضا      رضا رضا 

+ کی از دلم گذشت؟جمعه 1388/08/08ساعت11:33 از دل کی بود؟ زهرا |چی بود که از دلت گذشت؟

به نام خداوندِ جان.

 

سلاااااااااااااااااااااااااام نپرسین کجا بودم که سکرته.

تو خودم بودمو ... تو خودم   به قول شهاب حسینی تو فیلم محیا من بودم با خودم دوتایی.

 

خبر سلامتی و یه عالمه شادی.

دوست داشتم زودتر بیام اما نشد

میدونم که من و شما نداره و میدونم که شما منو خیییییییییلی دوست داریدو منو میبخشیدو تازه تشویقمم میکنید که اینهمه به کارای خودم رسیدم و سعی نکردم که حواسمو پرت کنم.

واااااااااااااای انقدر خبر خوب دارم که نمیخوام بگم چون زیاده و حوصله هم کم میاد تازه شاید به نظر من مهم باشه و برای شما زیاد جالب نباشه.

 

و اما حرف این دفعه من:

 

در سرزمینی که تنهایم و تنهایی و تنهاست و تنهاییم و تنهایید و تنهایند...

و در جهانی که عشق تنها عشق مرا به گرمی یک سیب میکند مانوس.و در هستی که میتوان دید وبود و  شعور داشت و شعر بخشید و کمال گرایید و عشق تراوید.و در زمانه ای که زمانه هارا به هم چسبانده و گره زده و یکی کرده و روح هارا گره زده و یکی کرده. همه اش به اراده ای میاندیشم که از درکم خارج است و من ،تو،او ،ما ،شما،آنها، دلباخته ی این نادانسته ایم.

 

 

زهرا نوشت:

شنیده م 7تا کهکشان دیگه کشف شده.

این موقعا میگن بزن به افتخارش اما اینبار این اصلا کافی نیست.

 

 

 

+ کی از دلم گذشت؟دوشنبه 1388/08/04ساعت18:58 از دل کی بود؟ زهرا |چی بود که از دلت گذشت؟